زين العابدين شيروانى

مقدمه و پيشگفتار 66

رياض السياحة ( فارسى )

پرسيد اصلح امت كيست آن جناب گفت هرآينه اصلح بر ضمير معرفت تخمير سلطان پوشيده نيست سپس سلطان پرسيد سالك مسلك كدام سلسله مىباشى آن جناب گفت مسلك سيد نعمت اللّه ولى كرمانى دارم پس ازين سلطان يكى از ندماء را پرسيد كه در قسطنطنيه تكيه نعمت‌اللهيه هست يا نه آن نديم عرض كرد تا زمان شاه سلطان حسين صفوى آن سلسله را تكيه دلگشايى بود ولى از آن زمان در تصرف سلسله نقشبنديه است سلطان روى به آن جناب كرده و گفت اگر در اين كشور بمانى آن خانقاه را جهت شما تخليه كرده و استرضاى خاطر شما خواهيم جست تا بكمال آسودگى بسر برى آن جناب گفت جمال دولت سلطان به حالت خلود مزين باد مرا حالت سكونت در ملكى نيست اكنون به سياحت و گردش مايل است سلطان فرمود پس ما را بدعائى ياد كن آن جناب گفت سلطان را يك ساعت عدل برابر با شصت سال عبادت است پس در اين حال اصل دعا نزد سلطان باشد و از فقير خواهان باشند سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد . بس از اين سخن سلطان به‌غايت خرم گشته اكرام آن جناب نموده با حسن وجه رخصت فرمود . حكايت دوم در شهر « جىنكر » از بلاد هندوستان است كه از فرمانرواى آنجا « راجه پرتاب چند » اكرامات يافته و اينجا عبارت خودشان را بعينه مىآوريم كه شكايت اهالى ايران را هم اشاره است مىفرمايد : فقير چند بار راجه پرتاب چند را ملاقات نمود و چندگاه مهمان آن راجه قدردان بود و طريق معاشرت و مجالست آن راى معدلت‌آراى پيمود ، سبب ملاقات آنكه فقير در جنگل و صحرائى كه در نواحى شهر جىنكر بود و جمعى از اهل رياضت و مجاهده هندوان در آن جنگل به رياضت و مجاهده مشغول بودند مدت نه ماه كم‌وبيش با آن دراويش بسر برد آنگاه ميل به عمرانات و آبادى نمود در آن هنگام فقير برهنه و عور و از معارف دنيوى مهجور بود وقتى در خارج شهر در تكيه‌اى از جماعت هندوان رفته و در گوشه‌اى زير درختى منزل گرفته بود من الاتفاق راجه